آسمان.باران.عشق

گزیده اشعار و دل نوشته ها



آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 11:25 PM توسط فرزانه نظرات (0)|

چه سنگین روزهایی است  

هیچ آتشی نیست که گرمم کند 

هیچ خورشیدی نیست که برمن لبخند زند 

همه چیز تهی است 

همه چیز سرد است وبی ترحم 

همه ستارگان روشن ودوست داشتنی بی هیچ تسلایی مرا مینگرند 

از آن دم که درژرفای قلبم دریافتم عشق نیز می تواند بمیرد.

نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 1:33 PM توسط فرزانه نظرات (1)|

یارم چو قدح به دست گیرد... 

بازار بتان شکست گیرد... 

هر کس که بدید چشم او گفت... 

کو محتسبی که مست گیرد ...

در پاش فتاده ام به زاری ...

آیا بودم که دست گیرد؟ 

نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 2:09 PM توسط فرزانه نظرات (0)|

دست عشق از دامن دل دور باد!  

می‌توان آیا به دل دستور داد؟  

می‌توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ 

 موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟  

آنکه دستور زبان عشق را بی‌گزاره در نهاد ما نهاد  

خوب می‌دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی‌بایست داد   

نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین ماه سال 1391ساعت 12:45 PM توسط فرزانه نظرات (0)|

سال نو بر تمام ایرانیان مبارک 

 

امیدوارم در سال پیش رو  

شادی و امید و سلامتی سهم همه ی شما باشد. 

  

این هفت سین خودمونه 

 هفت سین خودمون

نوشته شده در جمعه 4 فروردین ماه سال 1391ساعت 12:24 PM توسط فرزانه نظرات (1)|

یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو
یک روز نگشت خاطرم شاد از تو
دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من
یک جان و هزار گونه فریاد از تو 


نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن ماه سال 1390ساعت 10:50 AM توسط فرزانه نظرات (2)|

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن ماه سال 1390ساعت 10:41 AM توسط فرزانه نظرات (0)|

من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم 

با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم 

دنبال راه فرارم  

از تو نه 

از اینجا 

میدونی فایده نداره 

بسه دیگه رویا 

تو چرا خسته نمیشی از من دیوونه 

از منی که شب و روزام مثل هم میمونه 

تو چرا چیزی نمیگی؟ 

این خودش کابوسه 

غصه کم کم جون میگیره 

دل یهو میپوسه 

من نمیتونم بسازم خونه ی رویاتو 

حیف پای من بریزی همه ی دنیاتو 

من خودم اسیر راهم 

تو اسیرم میشی 

من نمیخوام توی سختی تو کنارم باشی

نوشته شده در سه شنبه 29 آذر ماه سال 1390ساعت 7:14 PM توسط فرزانه نظرات (1)|

یوسف رحیمی: 

مشک تشنه به روی دوشش بود
بی امان سوی علقمه می‌رفت
در نگاهش خروش دریا داشت
آسمان سوی علقمه می‌رفت

***
چشم ها محو شیوه‌ی رزمش
معرکه از صلابتش پُر بود
قلب سقای تشنه لب اما
از تب سرخ «العطش» پُر بود

***
خنکای شریعه را حس کرد
چشم خود را به خیمه ها می‌دوخت
لب او در نهایت ایثار
در کنار فرات هم می‌سوخت

***
مشک از شوق گریه پُر می‌شد
که تو لب تشنه ای و سیراب است
وَ تو از مشک خود پریشان تر
لب خشکت به یاد ارباب است

***
در هیاهوی موج های فرات
لحظه لحظه سراب می‌دیدی
لب خشک علی اصغر را
در زلالی آب می‌دیدی

***
جرعه جرعه وفا، محبت، عشق
مشک نه این سبوی ساقی بود
تو گمان می‌کنی که آب ولی
همه‌ی آبروی ساقی بود

***
پر گشودی دوباره سوی حرم
تیرها نیز پر درآوردند
تا که از راز تشنگیّ تو و
مشک لب تشنه سر درآوردند

***
ناگهان بغض مشک سر وا کرد
یک سه شعبه رسیده بود از راه
چشم های تو بوسه باران شد
در هجوم سه شعبه ها ناگاه

***
حاجت دست‌های پاک تو را
زودتر از خودت روا کردند
دست های گره گشای تو را
یک به یک از تنت جدا کردند

***
سنگ ها گرم استلام لبت
حج سرخت چه زود کامل شد
نیزه ها در طواف پیکر تو
بر سر تو عمود نازل شد

***
رمق از زانوان آقا رفت
بغض أدرک أخا که سر وا کرد
از روی اسب، پرپر و بی دست
سجده ات را که او تماشا کرد

***
تو به آغوش زخم ها رفتی
سایه ات از سر حرم کم شد
کمر کوه از غم تو شکست
قامت آسمان دگر خم شد

***
چشم ها در غروب تو می‌سوخت
دشت از داغ تو لبالب بود
تکیه گاه حرم! فراق تو
اول بی کسی زینب بود

***
بی‌پناهی خیمه ها، بی تو
هر دلی را پُر از محن می‌کرد
همه دیدند بعد تو ارباب
کهنه پیراهنی به تن می‌کرد

نوشته شده در جمعه 11 آذر ماه سال 1390ساعت 01:54 AM توسط فرزانه نظرات (1)|

 

 

نوشته شده در جمعه 11 آذر ماه سال 1390ساعت 01:37 AM توسط فرزانه نظرات (1)|

 و من امشب قسم خوردم ترا هرگز نرنجانم ...

اگر بینم که غمگینی

ز چشمان سیاهت اشک می‌بارد

زمین و آسمان را زیر و رو سازم که بنیادش براندازم

اگر بینم که غمگینی

به قلبت آیه‌های یأس بنشسته
 

چنان فریاد خواهم زد که تا عرش الهی را بلرزانم

اگر بینم که غمگینی

نگاهت سرد و خاموش است

روم پیش خدا

خواهم مرا زندانی زندان غم‌های جهان سازد

تو را آزاد گرداند

روم بر قعر جنگلهای بی‌پایان

به عمق سرد دریاها

کلید روز خوشبختی دنیا را به دست آرم

به زیر پایت اندازم
 

که تو لبخند شادی را به دست آری...

نوشته شده در شنبه 28 آبان ماه سال 1390ساعت 5:40 PM توسط فرزانه نظرات (2)|

لحظه ها همیشه خواستن  

که تو رو بگیرن از من 

چه غریب و ناشناسه 

جاده به تو رسیدن 

همیشه یه چیزی بوده 

شوقتو از دلم ربوده 

اما یک تپش دل من 

از غمت جدا نبوده... 

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 مهر ماه سال 1390ساعت 6:45 PM توسط فرزانه نظرات (3)|

چندتا عکس یادگاری
با یه بغضو چندتا نامه
چندتا آهنگ قدیمی
که همه دلخوشیامه
آینه ای که رو به رومه 
غرق تو بهت یه تصویر
بارونای پشت شیشه

من و تنهایی و تقدیر

دست من نیست نفسم
از عطر تو کلافه می شه
لحظه ای که حسی از تو
به دلم اضافه می شه
باور نمی شه اما
این تویی که داره می ره
خیره می مونم به چشمات
حتی گریه ام نمی گیره
چشای مونده به راهو
شب تنهایی و ماهو

یه دل بی سرپناهو
من  و خونه 
ساعت های غرق خوابو 
این منه بی تو خرابو
یادت هرگز نمی مونه 
نمی مونه نمی مونه

نوشته شده در سه شنبه 29 شهریور ماه سال 1390ساعت 1:04 PM توسط فرزانه نظرات (0)|

 

دل کندن اگر حادثه ای آسان بود... 

فرهاد به جای بیستون .... دل میکند! 

 

نوشته شده در شنبه 19 شهریور ماه سال 1390ساعت 5:54 PM توسط فرزانه نظرات (0)|

دعای حضرت زهرا (س) :
پروردگارا مرا به آنچه روزی فرموده‌ای قانع کن که از آن چه از نعمت‌هایت دارم راضی باشم  

و مرا با الطاف و محبت‌هایت پوشش بده 

 و برای همیشه به من عافیت، دوری از امراض روحی و جسمی عنایت فرما. 

 پروردگارا مرا ببخش و به من رحم فرما آنگاه که مرا از دنیا می‌بری.  

پروردگارا در جستجوی آنچه برایم در نظر نگرفته‌ای سرگردان و عاجزم مفرما  

و آنچه را برایم خواسته‌ای به آسانی و سهولت در اختیارم قرار ده.

نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد ماه سال 1390ساعت 00:39 AM توسط فرزانه نظرات (0)|

بارانی ترین 

 سرد سرد است اینجا

باز کن پنجره را

باز کن چشمت را

گرم کن جان مرا

ای همیشه آبی

ای همیشه دریا

ای تمام خورشید

ای همیشه گرما

سرد سرد است اینجا

ای همیشه روشن

باز کن چشم من

ای نهایت در تو

ابدیت در تو

ای همیشه با من

تا همیشه بودن

باز کن چشمت را تا که گل باز شود

قصه زندگی آغاز شود

تا که از پنجره چشمانت عشق آغاز شود

تا دلم باز شود

تا دلم باز شود...

نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد ماه سال 1390ساعت 7:13 PM توسط فرزانه نظرات (0)|

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند 

امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی...

نوشته شده در دوشنبه 27 تیر ماه سال 1390ساعت 2:07 PM توسط فرزانه نظرات (1)|

از وقتی رفت یه روز خوش ندیدم 

خواستم دلم یه گوشه ای بمیره 

خسته شدم چه انتظار سختی 

یکی بیاد جون منو بگیره 

قلب من از تپیدنش خسته شد  

نبضم با ضربه های معکوس مرد 

قلب من از خستگی خوابش گرفت 

این دل نا امید و مایوس مرد...  

baranitarin

نوشته شده در جمعه 30 اردیبهشت ماه سال 1390ساعت 4:34 PM توسط فرزانه نظرات (2)|

 

 

من نمی گویم چه شد 

گویند درچشم علی 

سیل دشمن بود پیدا 

فاطمه پیدا نبود...

نوشته شده در چهارشنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1390ساعت 5:49 PM توسط فرزانه نظرات (5)|

نوشته شده در دوشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1390ساعت 1:06 PM توسط فرزانه نظرات (7)|


Design By : Night Skin